یادداشت » مرگ قضیهی رویایی: حاشیهنویسی بر «در جستوجوی آن لغت تنها»
«در جستوجوی آن لغت تنها» را میتوان به لحاظ توپولوژیک مهمترین کتاب یداله رویایی دانست و این البته چیزی از ارزشهای ادبی کتاب ستایششدهای همچون «هفتاد سنگ قبر» نمیکاهد که به اعتقاد بسیاری، نقطهی اوج کارنامهی ادبی این شاعر به حساب میآید. اتفاقن مسیری که او از «از دوستت دارم» تا «هفتاد سنگ قبر» و پس از آن تا «من گذشته: امضا» پشت سر گذاشته، این اهمیت را بیشتر به رخ میکشد.
شعر » شریر
ببین فئو ببین
ببین چهطور رد میشوند موجهای کوتاهی که رعشه را تا ته استخوانهایت میبرند
ببین چهطور لبخند میزنند سگپدرها
دیده بودی آیا آدمی را که استخوانهایش تکان میخورند توی گوشت بدنش و َ کسی از بیرون چیزی نمیبیند
مهتابیها روشن میشوند اما من فقط چهرهی تو را تشخیص میدهم
یادداشت » دربارهی شعری که این روزها خوانده میشود ـ سه: شعر گفتن، شعر نوشتن
هر شعری که دایرهی مخاطبانش از شاعران فراتر میرود و بخشهای وسیعتری از جامعه را مورد خطاب قرار میدهد، به خودی خود یک شعر عامهپسند تلقی نمیشود. آنچه یک منتقد را بر آن میدارد تا شعری را عامهپسند بخواند، مشخصن به کیفیت خطاب آن شعر برمیگردد. باید دید در چه لحظهای مخاطب برمیگردد و به صدای درون شعر که او را میخواند، گوش میسپارد. این لحظه، اگرنه برای مخاطب، اما هم برای شعر و هم برای منتقدی که دربارهی آن به قضاوت مینشیند، لحظهی سرنوشتسازی خواهد بود.
یادداشت » تزهایی در باب شعر: به سوی حادبیانگرایی
شعر باید حیثیتی سوژگانی به خود بگیرد. و این سوژهمندی به معنای آن نیست که به دام روایتهای کلان عصر روشنگری همچون انسان و فرد بیفتد و آنها را به یک سطح عام تقلیل دهد. نیز به معنای آن نیست که بری از هرگونه تخطی باشد. مسئله نه آن روایتهای کلان و نه این تخطی است. اصل، سوژهمندی است، به این معنا که نوعی انقیاد سوژگانی را چه در اتصال به روایتهای کلان و چه در تخطی نه تحمیل، که به شعر هدیه میکند.
یادداشت » دربارهی شعری که این روزها خوانده میشود ـ دو: احضار ژنریک شعر
شعری که امروز مخاطب دارد و بازار کتاب به آن علاقه نشان میدهد، از چه ویژگیهایی برخوردار است؟ آیا اساسن میتوان همهی شعرهایی را که طی سالهای اخیر توانستهاند نبض این بازار را در دست بگیرند و رکود دو دههی اخیرش را به دست فراموشی بسپارند، واجد ویژگیهای یکسانی دانست؟ یا نه؛ تنها شباهتی که میان اینگونه شعرها به چشم میآید، همان اقبال عمومی است که به خود میبینند و به عنوان مثال، هیچ ارتباط وثیق نظری و تاریخی میان شعرهای علی صالحی، محمد شمس لنگرودی، عباس صفاری، حافظ موسوی و گروس عبدالملکیان وجود ندارد؟
یادداشت » یادداشتی که درست خوانده نمیشود
روز یکشنبه یادداشتی از «علی کاکاوند» تحت عنوان «کتابنویسان چرا خود کتاب کمتر میخوانند» در صفحهی ادبیات روزنامه شرق منتشر شد که ظاهرن انگیزهی نوشتن آن یادداشتهای همین صفحه در شمارهی 997 بوده است. آن بخش از نوشتهی کاکاوند که به یادداشت «جمال میرصادقی» اشاره داشت، چندان مورد مناقشه نیست؛ آن هم از این نظر که دستکم جانب امانتداری را رعایت کرده و آنچه را که بدان استناد میکند، گرچه با تلخیص، اما بدون غش به میان آورده است. با این همه، جایی که به یادداشت «دربارهی شعری که این روزها خوانده میشود» نقب میزند، چنان نتایجی میگیرد که سخت حیرتآور است.
شعر » اِنسی
خمیازههای عصبی در ساعت هفت و نیم صبح نزدیک میشدند به چهرهی من
در ساعت هفت و سی و پنج دقیقه کشیده شده بودم از هر طرف
کافی بود یکلحظه برای همیشه خندهام بگیرد و دیگر برنگردد همه چی به حالتی که من تصور میکردم فقط میتوان پلک زد
کاشیهای حمام شروع به حرکت کردند از نقطهای که من نمیدیدم